#حصار_تنهایی_من_پارت_1389
دومين نسکافمم خوردم.
گفت: شعبون يادته؟
- مگه مي شه فراموشش کنم؟! اون با کريم خله!
- گرفتنشون.
- واقعا؟!
آره اون شب يادته رفتيم پيش مرده چک بهش دادم و بعدش برديمت پيش شعبون؟
- آره...آره!
- مختار مي دونست تو رو دزديدن و پدرت کيه و مادرتو کشتن. ولي چيزي به من نگفته بود ... بخاطر اينکه مطمئن بشه اين همون شعبونه که تو رو دزديده، با هم رو به روتون کرد.
- پس بخاطر همين منو بردين پيش اون؟!
- بله!
- اينجوري که تو توضيح دادي، دوستامم بخاطر اينکه دست بابات نيفتن قايمشون کردي؟
- دقيقا... همچينن ليلا.
- تو که منو دوست داشتي، چرا اذيتم مي کردي؟
romangram.com | @romangram_com