#حصار_تنهایی_من_پارت_1344
- گربه ها چيزيو قورت نمي دن! اول با دندون تيکه تيکش مي کنن، بعد مي خورنش!
با چشاي گشاد نگام کرد. خواست چيزي بگه که گوشيش زنگ خورد.
گوشي اپلشو برداشت و جواب داد: بله مختار؟
...
با صداي نيمه دادي گفت: پيداش کردن؟! به اين زودي؟
...
با لبخند گفت: آره... هميشه از اين بازار گرميا مي کنن... الان کجاست؟
...
- الان ميام اونجا... خداحافظ.
گوشي رو قطع کرد و دور زد. خيلي دلم مي خواست بدونم چه خبره.
گفتم: کجا مي ريم؟!
- جاي دوري نيست.
اما اين جواب من نبود. چيزي نگفتم و نشستم. حالت چهره آراد تغيير کرده بود؛ يه جور نگراني و اضطراب داشت. تو يه خيابون پيچيد و تو پارکينگ يه برج، ماشينو پارک کرد.
romangram.com | @romangram_com