#حصار_تنهایی_من_پارت_1343
با لبخند گفت: من فقط براي تو ناز مي کنم ... اين اخلاق خوبم فقط در انحصار توئه.
نگاش کردم و گفتم: صورت قبوله؟!
- نچ!
- پس بيخيال شو!
- اِه! چرا؟ بابا مگه فاصله ی صورت تا لب چقدره که تو مي خواي صورتتو ببوسم؟ زحمت بکش يه نمور بيا جلوتر!
- عمرا! تو خماريش بمون!
- باشه؛ دارم برات! صبر کن قصه ي کوه به کوه نمي رسه ست!
موقع رانندگي نگاش مي کردم. موهاي سياهش، مهربونترش کرده بود، يا شايدم چون با من خوبه اين فکرو مي کردم.
جلوشو نگاه مي کرد.
گفت: پيشي! نخوريم؟
معلوم نيست حواسش به رانندگيشه يا من؟!
گفتم: خوردني نيستي!
- آره! دارم مي بينم چه جوري داري قورتم مي دي!
romangram.com | @romangram_com