#حصار_تنهایی_من_پارت_1342
با خنده هلش دادم و گفتم: برو بابا! خدا روزيتو بده!
چند قدم رفتم. اونم تند از کنارم رد شد و جدي گفت: باهات قهرم.
خندم گرفته بود. داد زدم: آراد اين لوس بازيا اصلا بهت نمياد!
بعد از کمي استراحت، راه افتاديم.
بعد چند دقيقه سکوت، گفتم: مي ريم خونه؟
چيزي نگفت. با اخم رانندگي مي کرد. حتما حواسش نيست.
کمي بلند گفتم: آراد! با توام! مي ريم خونه؟
پوفي کرد و چيزي نگفت.
با گردن کج نگاش کردم و با لبخند گفتم: الان قهري؟!
فقط سرشو به معني «آره» تکون داد.
گفتم: پس قهرم بلدي؟!
دوباره سرشو تکون داد.
بلند خنديدم و گفتم: واي آراد! باورم نميشه خودت باشي! اگه آدمايي که روت حساب مي کنن، بدونن آرادم قهر مي کنه، چي مي شه!
romangram.com | @romangram_com