#حصار_تنهایی_من_پارت_1327
داد زد: مگه قاچاقچيا چشونه؟! مگه قاچاقچيا دل ندارن؟! ليلا رو خواستي، بهت دادم. اخلاقمو باهات خوب کردم ... بخاطر تو ماشين فراري خريدم. ديگه چي مي خواي؟!
- نمي خوام عاشق يه قاچاقچي بشم ... نمي خوام هر روز دلشوره بگیرم و نگران اين باشم که کي دستگيرت مي کنن... دوست ندارم کابوس هر شبم بشه که کي اعدامت مي کنن... نمي خوام هر روز تو اين دادگاه و اون دادگاه باشم.
با لبخند اومد جلو، بازوهامو گرفت و گفت: قربون اين آينده نگريت برم که تا کجا رفت! من گير نمي افتم. اونا منو نمي گيرن؛ يعني نمي تونن. بهت قول مي دم.
- راحت حرف مي زني!
- چون خيالم راحته ... من نمي تونم ازت بگذرم آيناز... تو منو دوست داشته باش، قول مي دم نذارم آب تو دلت تکون بخوره!
- فراموشم کن!
- نمي تونم!
- خب بذار برم!
- نمي تونم اينکارو بکنم!
- بفروشم ...اينجوري فراموش کردنم راحت تره.
- فکر کردي به همين راحتيه؟!
نگاهمون بهم گره خورد.
بغلم کرد و گفت: حداقل بهم فکر کن!
romangram.com | @romangram_com