#حصار_تنهایی_من_پارت_1313


- واو! عجب اسم قشنگي داريد! حالا يعني چي؟

آراد: يعني ماه ناز!

رو به روم وايساده بود. يه گره اي به ابروهاش داده بود که ده سال ديگه هم باز نمي شد.

پسر بلند شد و گفت: سلام آقا آراد ... خوب هستيد؟

- از احوال پرسي هاي شما! بد نيستيم!

- ما دورادور جوياي احوال شما هستيم!

- بله! در جريان احوال پرسي هاتون هستيم...که هر روز به يه نحوي مي خوايد به من ضرر برسونيد!

پسره چيزي نگفت.

آراد يقه ی کت پسره رو درست کرد و گفت: لطف کن تا آخر مهموني به اين خانم نزديک نشو؛ باشه؟! چون يه کاري مي کنم که تا آخر عمرت نتوني هيچ دختري رو ببيني!

پسره کمي عصبي شد و گفت: ارزوني خودت!

با سرعت رفت.

به من نگاه کرد و گفت: چرا يک ساعته بهت اشاره مي کنم، مي گم برو جاي ديگه بشين، سيخ سر جات نشستي و تکون نمي خوري؟!

- ببخشيد ولي من زبون کر و لال ها بلد نيستم!

romangram.com | @romangram_com