#حصار_تنهایی_من_پارت_1307


- آره!

- پولشو از کجا آوردي؟

- دو تا ماشينامو فروختم، يه پولي هم گذاشتم روش؛ شد فراري!

- خيلي خوشگله!

سوئيجو جلوم گرفت و گفت: برون!

- من؟

- خب آره... مگه دوست نداري؟

- چرا... ولي...

- ولي نداره ديگه... زود سوار شو که ديرمون شد.

بدون هيچ حرفي سوئيچو برداشتم و سوار شدم.

باورم نمی شد سوار همچين ماشينيم!

از بی ام و و بنز شروع شد تا رسيدم به اين فراري! باز خدا رو شکر که از ژيان شروع نشد! اي خدا! شکرت که به چيزي که تو خواب نمي ديدم تو واقعيت بهش رسيدم.

موقع رانندگي، ماشين بدون کوچيک ترين صدا و لرزشي، سريع و نرم مي رفت که حس خواب آلودگي بهم دست مي داد.

romangram.com | @romangram_com