#حصار_تنهایی_من_پارت_1291


- تو ديگه چرا مي خواي گريه کني؟!

- نمي دونم ...حالا بذار بيام تو؛ بالاخره يه بهونه براي گريه کردنم پيدا مي کنم!

- برو تو اتاق خودت گريه کن... مي خوام بخوابم.

- باشه... شب بخير.

وقتي رفت، چند دقيقه بعد خوابيدم.

***

صبح رفتم اتاقش. حوصله نداشتم.

شونشو تکون دادم و گفتم: آراد... آراد پاشو!

تکون نخورد. پوفي کردم و با عصبانيت داد زدم: آراد... آراد!

يهو بلند شد و گفت: ها؟ چته؟!

- چرا بلند نمي شي؟ يک ساعته دارم صدات مي زنم.

- دو بار بيشتر صدام زدي.

اومدم بيرون و گفتم: خودت وانو آب کن!

romangram.com | @romangram_com