#حصار_تنهایی_من_پارت_1196
ولش کردم و گفتم: جدي ترک کردي؟!
- آره به خدا، پاکم!
- کجا ترک کردي؟
با تعجب گفت: همين جا. کجا؟
- مگه اينجا کجاست؟
- وا! مگه تابلو به اون گنده ای رو دم در نديدي؟! نوشته بود ترک معتادن محترم.
- يعني هر کي اينجاست داره ترک مي کنه؟
دوباره بغلش کردم و گفتم: واي ليلا! باورم نمي شه...خيلي برات خوشحالم.
منو از خودش جدا کرد و گفت: راستي تو الان کجا زندگي مي کني؟
- پيش پسر سيروس.
داد زد: چي؟!! آراد؟! اون پسر خداي غروره..هموني که چپ نگاش کني چشم چپو کور مي کنه؟...يا خدا! تو پيش اون چي کار مي کني؟...کتکت که نمي زنه؟ مي دونم با اين زبون درازت تا حالا صد دفعه کتک خوردي. حتما الانم يه جاي سالم تو بدنت نداري. همش شکسته و جاش پلاتين گذاشتن. آره؟!
- اوه! قربون فک منار جونبونت برم! يکي يکي... خوب يهو بگو قصاب ديگه!
خنديد و گفت: حرف خودمو تحويل خودم مي دي؟!
romangram.com | @romangram_com