#حصار_تنهایی_من_پارت_1197
- اينجوريام که مي گن نيست. آخه باهاش خوب باشي، باهات خوبه. تنبيهم کرده ولي خداييش تا حالا روم دست بلند نکرده.
- جدي؟...آخه من شنيدم مي گن مثل قصاب مي مونه... بدتر از باباش، مثل اب خوردن آدم مي کشه... هيچ احساسي هم به هيچ بني بشري نداره. خواه پسر باشه، خواه دختر.
با چشم غره نگاش کردم و گفتم: شنيدن کي بود مانند ديدن؟! من شش ماهه پيششم؛ اين کارايي که گفتي انجام نداده.
- تو اصلا پيش اون چيکار مي کني؟
- خدمتکارشم. يعني بعد از اينکه بچه ها رو فروخت و تو رو هم کشت، منو به عنوان خدمتکار پيش خودش برد.
- اول اينکه منو نکشته و هنوز زندم! بعدشم، حالا چرا توی بي ريختو برده؟ من و مهنازم که يه سر و گردن از تو درازتر بوديم؟!
زدم به بازوش و گفتم: همين الان ازم تعريف کرديا!
- اون که ذوق ديدار بود، يه چيزي پرونديم! تو باور نکن!
- خودمم روزاي اول ازش سوال مي کردم. فقط مي گفت بخاطر اينکه خدمتکار خوشگل نمي خوام که جلو مهمونام جولون بده.
دستشو انداخت دور گردنم و گفت: کيف مي کني ... هر روز اون خوشگل پسر جيگرو مي بيني؟
- نه.
دستشو برداشت و گفت: وا چرا؟ کيف نمي ده هر روز حمومش مي دي؟
با دهن باز زدمش و گفتم: برو گمشو!
romangram.com | @romangram_com