#حصار_تنهایی_من_پارت_1163
- به چشمت يه چرخي بدي! مي توني يکي انتخاب کني!
- نوموخوام... من اينالو دوست ندالم!
با آهنگ، يه چرخ ديگه خوردم که آراد گرفتم.کمرمو سفت گرفت. فرحناز بدجور نگام مي کرد. آراد فشار دستشو بيشتر کرد.
گفتم: فرار نمي کنم! کمرمو شکوندي!
- فرار نمي کني ولي مي ترسم بدزدنت؛ آخه زيادي خوشگل شدي. بگم صد و هشتاد درجه تغيير کردي، کمه.
از خوشحالي نيشم باز شد .نه به اون موقع که مي گفت اشتهامو کور مي کني، نه به الان که با تعريفش مي خواست سکتم بده! با همون لبخند نگاش مي کردم. خم شد. باز مي خواد چه تعريفي ازم کنه؟!
دم گوشم گفت: فقط اين گردن زرافه ايت رو کجا قايم کرده بودي که من تا حالا نديده بودم؟!
اَه ...گند زد تو احساساتمون!
با اخم گفتم: خسته شدم، مي خوام برم!
- موسيقي هنوز تموم نشده!
تا خواستم چيزي بگم برقا رفت.
با خوشحالي گفتم: آخ جون برقا رفت!
- تو که از تاريکي مي ترسيدي؟!
romangram.com | @romangram_com