#حصار_تنهایی_من_پارت_1131
- براي چي بشينم؟
- تو براي چي مي خواي پيش آراد بشيني؟
فرحناز چيزي نگفت. چراغ سبز شد و امير حرکت کرد.
فرحناز داد زد: امير ماشينو نگه دار!
- فرحناز! رو اعصابم راه نرو؛ بشين!
کمي که جو آروم شد، به آراد نگاه کردم. با قيافه ی ناراحت بيرونو نگاه مي کرد.
با انگشت اشارم آروم زدم به پاش. برگشت.
گفتم: خوبي؟
چشماي سبزش پر غم بود. دلش از حرفي که مي خواست بزنه راضي نبود اما زبونش گفت:
- آره؛ خوبم.
امير جلوی يه رستوارن وايساد. پياده شديم، رفتيم تو. امير سر يه ميز نشست. ما هم کنارش نشستيم. منو رو آوردن.
امير گفت: آيناز که عاشق غذاي گوشتيه؛ پس جوجه مي خوره؛ منم شيشليک. شما هم انتخاب کنيد.
فرحناز: بيف استراگانف.
romangram.com | @romangram_com