#حصار_تنهایی_من_پارت_1052


- ممنون؛ بعدا مي خورم.

- يعني معدت براي اين لقمه جا نداره؟

- نه آقا!

- ديگه نمي خواد بهم بگي آقا ...بگو آراد!

پوزخندي زدم و گفتم: با اين نقشت نمي توني کاري پيش ببري!

- بذار دو ماه بگذره، بعد اين حرفو بزن! حالام اين لقمه رو بگير؛ دستم خشک شد!

- گفتم که نمي خورم... زودتر بخوريد داره ديرتون مي شه.

- تا اين لقمه رو نخوري جايی نمي رم!

نگاش کردم و گفتم: فکر کردي رفتارت و بلاهایي که سرم آوردي رو فراموش کردم که الان اينجا بشينم و راحت باهات صبحونه بخورم؟

- نذار قَسمت بدم!

- من کسي رو ندارم که بخواي جونشو قسم بخوري!

- جون علي بردار!

با عصبانيت چشممو باز و بسته کردم.

romangram.com | @romangram_com