#حجاب_من_پارت_151


داشتم به خودم توی آینه نگاه میکردم خیلی قشنگ شده بودم

برگشتم سمت عقب که توی آغوشی فرو رفتم

نگاه کردم دیدم نرگس جونه. لبخند نشست رو لبم چقدر این زنو دوسش دارم

صورتمو ب*و*س*ه بارون میکردو قربون صدقم میرفت

میدونستم یکی از مهمترین دلایلی که دوستم داره حجابمه. خوب یادمه یه بار نرگس جون بهم گفت: آخه من نمیدونم یه دختر با سن کم چطور میتونه اینقدر پایبند حجاب باشه و اینقدر خوب ایمانشو به خدا و اهل بیتش حفظ کنه

از بغلش بیرون اومدم و بوسیدمش. خندید

مامانم گاهی اوقات بهم میگه وقتی با نرگس خانم اینجوری گرم میگیری حسودیم میشه و من میخندمو میگم تو که مامان خودمی

من واقعا عاشقانه از ته ته قلبم مامانو بابای گلمو که خیلی هم برام زحمت کشیدن دوست دارم و نرگس جون هم درسته هیچوقت جای مادرم نیست اما خیلی خیلی دوسش دارم

نازنین_ اه بسه دیگه حسودیم شد. مادر شوهرم تورو از من بیشتر دوست داره و با اخم خنده داری بهم نگاه کرد

خندیدم و سرمو تکون دادم _ بریم بیرون

همه باهم اومدیم بیرون یه یه ساعتی نشستیم که اعلام کردن عروس داماد اومدن رفتیم جلو

وای خدای من اجی مریمم چقدر ناز شده. با ذوق رفتم سمتشو خواهرانه همدیگرو بغل کردیم

تو کل جشن سر جام نشسته بودم و هرچی هم مریم اشاره میکرد بیا برقص سرمو به علامت نه مینداختم بالا. چیکار کنم خب دینم منو از اینکار منع کرده

جشن به همین منوال گذشت و وقت رفتن رسید. رفتم سمت مریم و امین تا باهاشون خداحافظی کنم.

romangram.com | @romangram_com