#هستی_من_باش_پارت_377
ـ برای کجا؟
ـ ونکور، کانادا.
ـ برای کی؟
ـ پس فردا جمعه دارین؟
ـ دو روز دیگه بذارین ببینم.
شروع کرد به نگاه کردن صفحه کامپیوترش. نمی دونم چرا حالا که اومدم این جا پشیمونم؟ همه اش خدا خدا می کنم که بلیط نداشته باشه. زن رو به من گفت:
ـ برای جمعه متاسفانه بلیط ندارم.
یه لبخند پهن زدم و گفتم:
ـ پس من چی کار کنم؟
ـ یه دونه شنبه دارم ساعت شش بعد غروب.
یه روزم غنیمت هست شاید یه معجزه ای بشه. گفتم:
ـ خوبه همون و بدین.
ـ باشه.
بلیط و گرفتم پولشم حساب کردم و از شرکت هواپیمایی اومدم بیرون. همه چیز تموم شد. یادش بخیر روزِ اولی که اومدم این جا تمام فکرم همین پسرِ سامان بود. که چه شکلی و چه اخلاقی داره. پس چرا به آرمین فکر نمی کردم؟ حالا دیگه واقعا بهم ثابت شد که واقعا من آرمین و فقط دوست داشتم. نمی دونم تو فرودگاه چه فکری کردم که با خودم گفتم شاید معجزه بشه. دیگه چه معجزه ای؟ دیگه چی می خوای؟ تو مگه نمی گفتی اگه سامان بیاد پیشم ازم معذرت خواهی کنه می بخشیش؟ پس چرا دیروز وقتی اومد گفتی نمی خوای ببینیش؟ هــه! من تازه فهمیدم چرا سامان اون روز نموند بیمارستان؟ می ترسید من غرورش و جلوی تینا خرد کنم. دیروزم وقتی دید تینا خونه نیست اومد. اون غرورش و بیش تر از من دوست داره. من نمی تونم با یه آدم مغرور زندگی کنم. اَه چرت و پرت نگو. تو داری می میری براش. اون به خاطرِ تو غرورش و زیرِ پا گذاشت و دیروز اومد ازت معذرت خواهی کرد. گفت که ببخشیش. گفت که بیا همه چیز و فراموش کنیم، ولی تو بدون هیچ حرفی بیرونش کردی. دیگه بیش تر از این می خوای غرورش و له کنی؟ هـه! خیال باطل اون دیروز این همه حرف زد. این همه این دو روز که از بیمارستان اومدم باهام تماس گرفت یه بار نگفت دوستم داره. نگفت که من و می خواد. وای خدا دارم دیوونه می شم. وقتی نیومده بود می گفتم باید بیاد حالا که اومده می گم نمی خوامش. من دارم با کی لج می کنم؟ چرا آخه رفتم بلیط گرفتم؟ اَه اصلا خوب کاری کردم. اون به من نگفت که دوستم داره. یعنی واقعا می میره که همچین حرفی بزنه؟ همون طور که داشتم با خودم حرف می زدم و تو خیابون راه می رفتم یه دفعه یکی جلوم وایستاد. منم به خودم اومدم و وایستادم. مرد زل زد بهم و گفت:
ـ می شه چند لحظه تشریف بیارین؟
romangram.com | @romangram_com