#هستی_من_باش_پارت_360


هول کرد و گفت:

ـ وا این چه حرفی هست؟ دیوونه!

ـ باشه راحت باش. پس چرا سامان نیومد؟ مگه تو بیمارستان داروخونه نداره؟

ـ چیزِ.... سامان.... ببینم تو اصلا سامان و می خوای چی کار؟

ـ وا یعنی چی؟ نکنه اتفاقی براش افتاده؟ راستش و بگو جون من.

ـ اَه قسم نخور. نه بابا هیچی نبود. رفته بیرون الان برمی گرده.

ـ تو که گفتی رفته داروخونه؟

ـ رفته.... اَه هستی تو رو خدا ول کن این حرفا رو.

ـ تا نگی ول نمی کنم.

عصبی گفت:

ـ می خوای بدونی؟ آره؟

-وا چته تو؟ آدم با یه بیمار این طوری حرف می زنه؟ آروم بگو چی شده؟ نکنه شارل سامانم کشته؟

تینا آروم گفت:

ـ هر دوشون دارن واسه هم می میرن اون وقت ناز می کنن.


romangram.com | @romangram_com