#هستی_من_باش_پارت_346


صدام و آروم کردم و گفتم:

ـ ببخشید دست خودم نبود.

حالا دیگه تینا هم کنارم وایستاده بود. با صدای پرستار هر سه برگشتیم طرفش.

ـ دکتر حال بیمار اصلا خوب نیست.

احساس کردم دیوارا دارن دورِ سرم می چرخن. دکتر با سرعت رفت سمت اتاق عمل. تینا هم زد زیرِ گریه. ای کاش منم می تونستم به راحتی تینا گریه کنم. فقط تنها کاری که از دستم بر اومد این بود که مشتم و محکم کوبوندم تو دیوار. باند سرمم با یه حرکت باز کردم و پرتش کردم تو دیوار. تینا با سرعت اومد طرفم و گفت:

ـ سامان آروم باش.

جوابش و ندادم. فقط سرم و گذاشتم رو دیوار و چشمام و بستم. با صدای یه چرخ چشمام و باز کردم. داشتن برای هستیم خون می بردن. هستی تحمل کن تو نباید بمیری. باید بمونی. تو اون دنیا هیچ کس منتظرت نیست. آه خدا دارم خفه می شم. هر چند دقیقه یه بار جام و عوض می کردم. یه بار می نشستم روی صندلی. یه بار راه می رفتم. یه بار تکیه می دادم به دیوارا. کلافه بودم. نمی دونستم چی کار کنم. بالاخره بعد از شش ساعت یکی از اتاق عمل اومد بیرون. من و تینا زود رفتیم به سمتش.

ـ حالش چطوره؟

ـ خوب هست. عمل به موفقیت انجام شد. الان می یارنش بیرون.

تینا دستش و آورد بالا و گفت:

ـ خدایا شکرت.

منم تو دلم از خدا تشکر کردم. یه نفسِ راحت کشیدم و منتظر موندم تا بیارنش بیرون. بالاخره بعد از نیم ساعت هستی از اتاق اومد بیرون. توی برانکارد بود. چشماشم آروم روی هم قرار گرفته بود. هر دو رفتیم سمتش. پرستاری که تخت و حرکت می داد وایستاد. رفتم کنارِ هستی و خیره شده بودم به صورتش. آخه عزیزم اگه یه چیزیت می شد من چطوری صورت به این قشنگی رو می سپردم به خاک؟ تو که می دونی خاک ازت خوب مراقبت نمی کنه. اون وقت هیچی ازت نمی موند. نگام و گردوندم توی صورتش بعضی قسمتاش کبود بود. از خودم بدم اومد که اون روز بهش سیلی زدم. چطور دلم اومد بزنمش؟ پرستار بعد از چند ثانیه برانکارد و به حرکت در آورد. حدود نیم ساعت بعد هستی توی اتاقِ مراقبت های ویژه بستری شده بود. خدا رو شکر این جا مثلِ ایران به گلوله کاری نداشتن و زیاد بابت گلوله ای که داخل شکم هستی بود سوال پیچم نکردن. وقتی رفتیم سمت اتاق نذاشتن بریم تو و فقط اجازه دادن یه نفر بره. دوست داشتم من برم، ولی این غرور اجازه نمی داد که به تینا این مطلب و بگم. تینا گفت:

ـ سامان من می رم زنگ بزنم به دادشش بالاخره باید بدونه.

ـ باشه. نمی خوای هستی رو ببینی؟


romangram.com | @romangram_com