#هستی_من_باش_پارت_330
سامان:
ـ سلام.
ـ کارت ها رو کپی کردین؟
سامان:
ـ نه متاسفانه این آخری از قبلی هم سخت تر هست.
ـ دیگه نیازی نیست کاری بکنید.
من و سامان هر دو به هم نگاه کردیم و برای اولین بار بعد از مدت ها هر دو به هم لبخند زدیم که میلر گفت:
ـ پرسل دستگیر شده و به جرمِ قتل سرنوشتش صندلی برق داره و تا چند روزِ دیگه حکمش صادر می شه.
از تعجب شاخ در آوردم. این برده دیگه کیه؟ خودش نکشتتش دادتش دست قانون. ای جلب! سامان گفت:
ـ چرا گرفتنش؟
ـ یکی لوش داده. توی مهمونی وقتی مست بود مثلِ این که یکی رو کشته تو مهمونی.
سامان:
ـ باشه خدافظ.
ـ به بچه ها هم اطلاع بده و بگو برن پی زندگیشون. مدارکاتونم براتون می فرستم. خدافظ.
romangram.com | @romangram_com