#هستی_من_باش_پارت_314
ـ این همه خواننده می رن روی سن؟
ـ نه تک به تک می رن و بعد از اون ور می رن پیش مردم تا امضا بگیرن و تا آخرِ برنامه نمی یان. شما باید برای آخرین خواننده بیاین تو که هیچکی نباشه.
ـ باشه همون ده دقیقه هم خوب هست. می تونیم کپی کنیم. فقط کی هست کنسرت؟
ـ کنسرت پس فردا هست. راستی مطمئنی تو ده دقیقه می تونی؟ شما باید دیوار بشکافین.
ـ می تونیم. تو نگران این چیزا نباش. فقط چون نمی تونی خودت پشت کامپیوتر بمونی به تینا یاد بده که پشت کامپیوتر باید چی کار کنه.
ـ باشه.
همه ساکت شدن و به فکر فرو رفتن. مطمئن بودم که همه دارن به این فکر می کنن که اگه یه موقع لو بریم چی می شه؟
همه از ماشین پیاده شدیم. مایکل یه کارت گرفت سمتم و گفت:
ـ درِ اون جا صد در صد کارتی هست. این کارت و بذار توش تا از اون ور نتونن باز کنن.
ـ باشه.
کارت و ازش گرفتم. همراه جرج رفتیم داخل. سامان و مایکلم پشت سرمون راه افتادن. سالن شلوغ بود. هنوز کنسرت شروع نشده بود. هر کدوم پخش و پلا شدیم. من رفتم سمت در که خواننده ها اون جا تمرین داشتن. حدسم درست بود و یه نگهبان جلوی در بود. به زبون اصلی گفتم:
ـ می خوام برم تو.
با دستش کاغذ روی در و نشون داد که نوشته بود. ورود افراد متفرقه ممنوع. بهش گفتم:
ـ من با یکی از خواننده ها کار دارم. می شناسه من و.
romangram.com | @romangram_com