#هستی_من_باش_پارت_313
مایکل:
ـ نیازی نیست تو کاری بکنی. ببین تو می ری اون جا وقتی همه خواننده ها رفتن روی سن تو یه بهونه ای میاری و بیرون نمی یای. بعد در و باز می کنی من و یکی دیگه از بچه ها می یام تو خودمون کار و می کنیم.
ـ باشه، ولی من هر موقع رفتم دم درِ ورودیش یه نگهبان هست. که کوچک ترین چیزی ببینه که شک کنه زنگ خطر و می زنه و همه پخش و پلا می شن و خیلی راحت لو می ریم.
همه رفتیم و فکر که یه دفعه سامان گفت:
ـ بیهوشش می کنیم. بیهوش بشه نمی تونه کاری بکنه.
مایکل:
آره همین خوبه. هستی پس تو می ری تو. وقتی همه رفتن یه پیام می دی تا ما بیایم تو.
ـ نه نمی شه. در یه ریموتی داره که فقط از تو باز می شه از بیرون رمز می خواد.
مایکل:
ـ پس برامون در و باز می کنی من و سامان می یایم تو. جرجم نگهبان و بیهوش می کنه. فقط یه چیزی دری که می رن تو کنسرت از کدوم طرف هست؟
ـ تو همون اتاق باید یه در باشه.
ـ پس باید اون در هم قفل کنی.
ـ ولی من که کلید ندارم.
ـ کیا کلید اون جا رو دارن؟
ـ نمی دونم. هیچ وقت در قفل نیست، چون خواننده بین سه تا آهنگ می یاد استراحت. در همیشه باز هست. شاید ما فقط ده دقیقه وقت داشته باشیم.
romangram.com | @romangram_com