#هستی_من_باش_پارت_270


اشکام و پاک کردم و یه نگاهی به دستم انداختم وحشت کردم. قرمز شده بود و باد کرده بود. با دیدنِ دستم دوباره گریه ام گرفت و گفتم:

ـ سامان؟ دستم.

ـ نترس الان می ریم دکتر و بعد می ریم شام بخوریم.

ـ نه نمی یام.

خندید و گفت:

ـ می ترسی؟ هیچی نمی شه پاشو بریم.

با اصرار و گریه رفتیم تو ماشین و راه افتادیم.

ـ سامان من دکتر نمی یام.

ـ چرا می یای. ممکن هست شکسته باشه.

با این حرفش زدم زیرِ گریه. سامان کلافه گفت:

ـ چرا دوباره گریه می کنی؟

ـ اگه شکسته باشه چی؟

ـ خب گچ می گیره.

با جیغ گفتم:


romangram.com | @romangram_com