#هستی_من_باش_پارت_269

ـ ببخشید تو رو خدا دستتون و ندیدم.

پس کارِ این پسرِ بود. همین طور که داشتم گریه می کردم با داد گفتم:

ـ مگه کوری؟ ندیدی دستم رو در هست؟

سامان دستم و گرفت. از درد جیغ زدم و دوباره گریه ام بیش تر شد. سامان زود دستم و ول کرد. پسرِ بازم عذر خواهی کرد. سامانم کلافه داد زد:

ـ باشه بخشیدت برو.

از درد قرمز شده بودم. حالا مگه گریه ام بند می اومد؟ سامان من و نشوند روی یکی از صندلی ها. آروم طوری که دردم نگیره دستم و بلند کرد و یه نگاهی بهش انداخت. بعد به من نگاهی انداخت و گفت:

ـ چرا گریه می کنی؟

ـ درد داره ها.

دستی رو موهاش کشید و گفت:

ـ گریه نکن دیگه.

ـ درد داره.

ـ خوب می شی. اصلا پاشو بریم دکتر.

ـ نه نه نمی یام. خوب شدم.

ـ مطمئنی؟

ـ آره بریم.

romangram.com | @romangram_com