#هستی_من_باش_پارت_258
ـ بس کن بابا اون هر چی گفته من و آگاه کرده. الان باید ازش ممنونم باشم که زود بهم گفته. خوب شد فهمیدم که تو هیچ ارزشی واسه من قائل نیستی که این مسله رو بهم بگی.
ـ این مسله اون قدر مهم نبود که به خاطرش داری این طوری می کنی.
با داد گفت:
ـ مهم نبود؟ هستی یعنی این مسله این قدر واسه تو بی ارزش هست؟ کل خانواده ات می دونستن که شما با هم نامزدین.
ـ تو داری اشتباه می کنی. هیچکی به جز مادر و پدرامون نمی دونستن.
ـ الان انتظار داری حرفات و باور کنم؟
ـ سامان اون بهت دروغ گفته.
ـ بس کن. دروغ گفته دروغ گفته لابد تو راست می گی؟
با گریه ای که الان شدتش بیش تر شده بود گفتم:
ـ خیلی بی معرفتی تو حرفای منی که شش ماه باهات بودم و باور نمی کنی حالا حرفای یه کسی که نمی شناسیش رو باور می کنی؟ تو حتی دلیل این که من چرا بهت نگفتمم نمی دونی اون وقت.... اون وقت....
نتونستم حرفم و ادامه بدم و رفتم سمت در و از خونه اومدم بیرون. اشکام پشت سرِ هم می ریخت. دلم هوای دریا کرده. یاد ویلای دوستش افتادم. سامان می گفت همیشه یه کلید زاپاس زیرِ خاک دم درِ ورودیش خاک می کنه. با این فکر جلوی یه تاکسی رو گرفتم و رفتم ویلا. در و باز کردم و یه راست رفتم لب ساحل. شب بود، ولی دریا آروم آروم بود. برعکسِ دل من که طوفانی بود. چرا حالا که همه چی خوب شده بود باید این اتفاق می افتاد؟ حالا که دیگه من سامان و دوست داشتم. چرا دوباره آرمین اومده؟ یعنی آرمین به سامان چی گفته؟ لابد دروغم گفته که سامان این قدر عصبانی بود. ما فقط در حد دوتا دوست صمیمی بودیم و جز مادر و پدرامونم هیچ کس نمی دونست. سامان دیگه دوستم نداره. از کجا معلوم سامان دوستم داشته باشه؟ نه دوستم داره. مگه خودش اون روز نگفت هستی من باش؟ وای خدا دارم دیوونه می شم. نشستم روی یکی از این سنگای کنارِ ساحل و تا تونستم گریه کردم. بعد از چند دقیقه گوشیم زنگ خورد. سامان بود. اول خواستم جواب ندم، ولی بعد کنجکاو شدم ببینم چی می گه. گوشی رو گذاشتم توی گوشم ببینم چی می گه.
سامان بعد از چند دقیقه آروم گفت:
ـ هستی کجایی؟
جوابش و ندادم. فقط صدای نفساش و می شنیدم. بعد هم صدای بوق. منم تلفنم و قطع کردم. دوباره گریه ام شروع شد. باید حرصم و سرِ یه چیزی خالی می کردم. یه عالمه سنگ برداشتم و نشستم سرِ جام و با تموم قدرت سنگا رو پرت می کردم توی آب و اشک می ریختم. نه این طوری خالی نمی شدم. باید داد می زدم. از روی سنگ بلند شدم و بلند داد زدم و گفتم:
romangram.com | @romangram_com