#هستی_من_باش_پارت_251
ـ باهوش واسه تو لقمه گرفتم.
لقمه رو ازش گرفتم و گفتم:
ـ آخه این لقمه به این گندگی رو من چطوری بخورم؟
ـ باید بخوری واست خوبه.
خودم و زدم کوچه علی چپ و گفتم:
ـ چطور؟
یه نگاه همراه با نیشخند بهم زد و گفت:
ـ هیچی بخور راحت باش.
ـ آهان.
گفتم بذار یه کم اذیتش کنم گفتم:
ـ سامان دلم درد می کنه.
بعد دولا شدم که مثلا درد دارم. طفلکی لقمه ای که داشت می خورد و گذاشت زمین و اومد سمتم و گفت:
ـ پاشو ببرمت دراز بکش.
ـ وای نه نمی تونم از درد از جام تکون بخورم.
ـ یعنی این قدر درد داری؟
romangram.com | @romangram_com