#هستی_من_باش_پارت_243

دوباره کسی جواب نداد. خواستم تلفن و قطع کنم که با صدایی که از پشت تلفن اومد این کار و نکردم.

ـ الو؟ هستی؟

برای یه لحظه مخم از کار افتاد. خیلی زود به خودم اومدم. دوباره گفت:

ـ هستی می شنوی؟

زود صدای گوشیم و کم کردم که سامان نشنوه. از جام بلند شدم. نگاهم به سامان افتاد که با یه حالت گنگی داشت نگام می کرد. توجهی بهش نکردم رفتم تو اتاقم.

تمام نیروم و جمع کردم و گفتم:

ـ آرمین تو.... تویی؟

ـ آره می خوام ببینمت.

باید چی بهش می گفتم؟ می گفتم نه؟ چرا نه؟ می خوام حرفاش و بشنوم. یعنی باید بشنوم؟

ـ هستی می شنوی صدام و؟

ـ آره آره.

ـ می یای؟

ـ کجا؟

ـ بیا خونه ام حوصله ی بیرون و ندارم.

ـ می بینمت.

romangram.com | @romangram_com