#هستی_من_باش_پارت_232


دستم و گرفت و برد دم ویترینِ یه کفش فروشی و گفت:

ـ اون کفش قرمزِ چطوره؟

با اخم به کفش نگاه کردم. یه کفشه ورنی پاشنه بلند بود.

ـ نمی خوام.

ـ چرا؟

ـ من پاشنه بلند نمی تونم بپوشم.

ـ چرا؟

ـ می افتم.

یه دفعه سامان بلند زد زیرِ خنده. حالا نخند کی بخند.

ـ جدی تا حالا نپوشیدی؟

ـ نه.

ـ پس الان می پوشی.

نگاش نکردم. بدمم نمی اومد برای یه بارم که شده پاشنه بلند بپوشم. سامان که دید جوابش و ندادم گفت:

ـ چی شد؟ چرا جواب نمی دی؟


romangram.com | @romangram_com