#هستی_من_باش_پارت_230


سامان که فهمید به این مسله حساسم رو به فروشنده گفت:

ـ اگه می شه اصلی رو بدین اگه خوشمونم نیومد ما می خریمش.

ـ باشه پس اگه این طور هست می دم.

فروشنده بعد از چند ثانیه اصلی رو برام آورد و بهم داد و گفت:

ـ اگه اندازتون نبود اصلا مهم نیست. طرح های دیگه هم داریم.

فقط سرم و تکون دادم. این یارو چرا فکر می کرد نباید اندازه ام باشه؟ والا!

رفتم تو اتاق پرو و پوشیدمش. وای خدا چقدر خوشگله. با پوستم هم خونیِ قشنگی داشت. یه پیرهنِ قرمزِ بلند دو بندی که روی کمرِ سمت راستش یه نیم دایره بود که کمرِ باریکم و به خوبی نمایش می داد. البته یه نیم دایره هم پشتش بود که اگه لباس و در می آوردم مثلِ یه دایره کامل می شد. روی پای سمت راستمم یه چاک بلند خورده بود که تا بالای رونم قرار داشت و رونم و به راحتی به نمایش می گذاشت. خیلی خوشگل بود. طراحیِ روشم که دیگه محشر بود. صدای سامان و شنیدم که از پشت در گفت:

ـ هستی پوشیدی؟

ـ آره الان می یام.

زود لباس و در آوردم و لباسِ خودم و پوشیدم. نمی خواستم الان سامان من و تو این لباس ببینه. می خواستم اون روز با دیدنم سکته رو کامل بزنه. هــه! درِ اتاق پرو باز کردم و رفتم بیرون. هر دوتا نگام کردن. قبل از این که سامان چیزی بگه فروشنده گفت:

ـ اندازتون نبود؟

به حرفش اهمیت ندادم و رو به سامان گفتم:

ـ همین و می خوام.

ـ خوب بود؟


romangram.com | @romangram_com