#هستی_من_باش_پارت_213

ـ یه ذره دیگه گریه کنی می یام.

ـ سامان خواهش.

ـ گریه.

گریه کردم.

ـ بیش تر این انگار الکی هست.

صدام و بلند تر کردم.

ـ نه بیش تر.

صدام و خیلی بلند کردم تقریبا جیغ می زدم و گریه می کردم.

ـ نه نه قشنگ از ته دل.

اعصابم خورد شد محکم پام و کوبیدم زمین و دستم و کوبوندم تو سرم و جیغ زدم و گفتم:

ـ خوبه؟

بلند خندید و گفت:

ـ بیا اون طرف خیابون.

و گوشی رو قطع کرد. یه نگاه به اون طرف کردم. دستاش تو جیبش بود و داشت می خندید. بعد یه دستش و از جیبش در آورد و بای بای کرد. لعنتی! داشت مسخره ام می کرد. چطور ندیدمش؟ یه نگاه به دور و اطرافم انداختم. ملت داشتن من و نگاه می کردن. الان به خودشون می گن دخترِ کولی هست. همشون و چپ چپ نگاه کردم و رفتم اون سمت خیابون. سامان با خنده گفت:

ـ واقعا کولی هستی دختر.

romangram.com | @romangram_com