#هستی_من_باش_پارت_212
خندیدم و داشتم پیاده می شدم که با حالت مرموزی گفت:
ـ الکی داشتی گریه می کردی نه؟
با خنده گفتم:
ـ می خواستم تو رو خر کنم.
و در و بستم. تا در و بستم سامان گازش و گرفت و رفت. وای این پسرِ کجا رفت؟ گوشی هم ندارم. آه یه باجه ی تلفن این جاست. رفتم سمتش و شماره اش و گرفتم.
ـ بله؟
ـ بابا سامان کجا رفتی؟
ـ می خواستم تو رو خر کنم پیاده شی هستی جان.
ـ بابا شوخی کردم. ببخشید.
ـ نه دیگه بابای.
ـ سامان قطع نکن. ببخشید خواهش می کنم.
و این دفعه واقعا زدم زیرِ گریه.
ـ الان داری خرم می کنی؟ آره؟
ـ نه این دفعه واقعی هست. بیا لطفا.
romangram.com | @romangram_com