#هستی_من_باش_پارت_211
ـ تو این هیری ویری فکرِ لباسی؟ فکر کردی من لباس آوردم با خودم؟ خب منم همین و دارم باید تحمل کنی.
ـ از تو بعید نیست. چطور کلید ویلای دوستت و الان با خودت آوردی؟ گفتم شاید لباسم آورده باشی.
ـ کلید ویلای دوستم وصل هست به بقیه ی کلیدام. خانوم باهوش!
ـ ولی من نمی تونم لباسی رو دو روز تنم کنم.
ـ دیگه اون مشکلِ خودت هست.
ـ بریم خونه من دوتا لباس بردارم.
ـ می خوای بازم بری اون جا؟ نه تعارف نکن اگه می خوای بگو.
ـ خیلی خب بابا زودم داد می زنه.
ـ پیاده شو.
ـ بابا شوخی کردم ببخشید برو.
ـ می گم پیاده شو.
ـ اَه.... بابا شوخی کردم دیگه. من الان این جا تنها چی کار کنم؟ هیچ جا رو هم نمی شناسم. ببخشید. تو پسرِ خوبی هستی نه؟
و الکی زدم زیرِ گریه.
خندید و گفت:
ـ احمق جان ماشین رد یاب داره. نمی تونیم با این بریم. زودم می زنه زیرِ گریه.
romangram.com | @romangram_com