#هستی_من_باش_پارت_183
ـ چی چندتا دارم؟
ـ اَه کجا بودی تا الان؟ بوی فرند دیگه.
بوی فرند و همچین باحال گفت که خنده ام گرفت.
ـ من ندارم.
ـ نداری؟ می خوای واست جور کنم؟
ـ نه قربون دستت نمی خوام.
ـ هر طور مایلی.
بالاخره رسیدیم رستوران تا حالا نیومده بودم. آخه خنگ تو کی تو آمریکا اومدی رستوران که این بار دومت باشه؟ والا! همه اش تقصیرِ سامان هست اگه به جای سامان باربد بود کل آمریکا رو الان بلد بودم. والا! ولی نه سامان هر چی باشه بهتر از باربد هست. بالاخره ناهارمون و همراه با چرت و پرت های باربد خوردیم. ای کاش به جای این باربد سامی هم بود. اوهو سامی؟ اونم سامی من چه غلطا! باربرد اول آینا رو رسوند و بعد هم سارا وقتی رسید دم خونه ی من گفت:
ـ وای هستی من خیلی تشنه ام هست. حوصله ندارم تا خونه برم بیام. یه لیوان آب بهم می دی؟
یه نگاه به جای ماشین سامان انداختم هنوز نبود.
ـ آره بیا.
هر دو رفتیم تو خونه. باربد سوتی زد و گفت:
ـ بابا عجب خونه ی شیکی داری تو؟
ـ مرسی.
رفت روی یکی از مبل راحتی ها نشست. وا این چرا نشست؟ مگه آب نمی خواست؟ زود واسش یه لیوان آب بردم. آب و گرفت و سر کشید، ولی نرفت. وای دلشوره گرفتم. اگه الان سامان بیاد چی؟
romangram.com | @romangram_com