#هستی_من_باش_پارت_163

ـ رفتم داروخونه.

ـ کجا دیدتت؟

با بغضی که تو گلوم داشتم گفتم:

ـ همون موقع که از داروخونه اومدم بیرون.

پرسل دست مشت کردش و محکم کوبوند تو دیوار و گفت:

ـ اَه لعنتی لعنتی. تا الان مطمئنا جامون رو پیدا کرده.؟

ـ نه.... نه.... ندیده وسط راه گمم کرد.

با داد گفت:

ـ پس چطوری پیدات کرده؟

ـ نمی دونم.

ـ برای چی بدون هماهنگی رفتی بیرون؟

منم با داد گفتم:

ـ نمی دونستم باید از جناب عالی اجازه می گرفتم. در ضمن تقصیرِ خودت هست. مگه می شه این دینسر تا الان جامون و پیدا نکرده باشه؟ دینسری که این همه دم و دستگاه داره تا الان جامون و پیدا کرده.

شارل با ناز گفت:

ـ سرِ بابای من داد نزن.

romangram.com | @romangram_com