#حریری_به_عطر_یاس_پارت_233
- حریر ..
حالا فضای داخل سالن را آهنگی آرام و رمانتیک پر کرده بود ..دخترک با لبی کج شده گفت:
-جونم ...
آریا ابرویی بالا داد و گفت:
- خیلی دلم برات تنگ شده بود ...
دختر دستش را زیر موهای مواج و شرابی اش برد و با حالتی که می دانست بسیار تاثیر گذار است آن ها را روی شانه هایش ریخت و گفت:
- منم همین طور عزیزم ..
آریا نگاه عاشقانه اش را به او دوخت و گفت:
- خوب شد که برگشتی ...
با ناز جواب داد:
-اومدم که باهات باشم ...
دختر راه به دام انداختن را خوب بلد بود ... چه اشکالی داشت ساعتی خود را جای حریری که نمی شناخت جا می زد ... اصلا برایش مگر توفیری هم داشت، خودش باشد یا زنی که نمی شناخت ؟! اما زیاد دیده بود از این دست مردان که در عالم مستی او را جای زنی که دوست داشتند به اشتباه می گرفتند ...آریا سرش را کنار گوش او و میان موهایش فرو برد و همان طور که گردن برهنه اش را می بوسید زمزمه کرد:
-خیلی دوستت دارم ..
دختر کنار گوشش اغواگرانه زمزمه کرد:
-منم همین طور عزیزم ...
و دست مرد جوان را گرفت و از میان جمعیت بیرون کشید و به سمت پله های طبقه بالا کشاند ...
×××××××
romangram.com | @romangram_com