#حریری_به_عطر_یاس_پارت_228
-آخه ..
-داش علی بیرونه .. گوشیش تو گاراژ جا مونده .. بیاد می گم تماس بگیره باهاتون ..
بی اختیار دستپاچه شده بود ... اما حریر با آسودگی جواب داد:
- اوه ببخشید ... ممنون جواب دادید ...
-اومدن میگم زنگ بزنن...
-اومم حالش خوبه ؟
-آره... رفته دنبال لوازم ... چشم اومد میگم حتما تماس بگیره ..
تماس را که قطع کرد نفسش را محکم بیرون داد و گفت:
-اوف ...
علی قدرشناسانه دستش را به شانه ی او زد و گفت:
-دستت درد نکنه داداش ...
××××××××××××××
اینبار شماره ی مریم را گرفت و منتظر شد تا تماس برقرار گردد...پس از چند بوق مریم با نشاط جواب داد :
- به به حریر خانم ...
-سلام خوبی ؟
-سلام به روی ماهت...ممنون فدات شم ...
دستش را روی سرش گذاشت .. دوباره همان ضعف و همان سرگیجه ... آب دهانش را قورت داد و پرسید:
romangram.com | @romangram_com