#حریری_به_عطر_یاس_پارت_210
-چرا موبایلتو جواب نمی دی ؟زنگ زدم خونه اشغال بود ...
-داشتم با مریم حرف می زدم ...گوشی تو اتاق بود .. ببخشید یه کم طول کشید ..
-خانم هزار دفعه گفتم وقتی با تلفن خونه حرف می زنی ،موبایلتو بذار کنارت ... مخصوصا که وقتی داری با مریم حرف می زنی ...
حریر ریز خندید و گفت:
- اون به تو حسودی می کنه تو به اون ...
-الهی قربون اون خنده ت برم دیگه داشتم می اومدم خونه ها ...
-علی مگه نگفتم انقدر نگران نباش ...پس کی میایی؟
- داشتم می اومدم اما یه ماشین اومده ... بدجور داغونه اوس ناصرم نیست ... حسنم که قربونش برم دست تنها نمی تونه ... گفتم بگم ناهارتو بخور .. منم یه چیزی با حسن همین جا می خورم .. عوضش شب زودتر میام ...
لب هایش از خوشحالی به لبخندی شیرین باز شد اما سعی کرد علی نفهمد ... با دلخوری تصنعی گفت:
- الان چی می خوری پس؟
-نگران نباش با حسن یه نیمرو می زنیم ... اما تو ناهار بخوریا ...
-باشه ...چشم.. علی؟
-جانم...
-دلم واسه حسام یه ذره شده ...
- شب برم دنبالش؟
-نه زنگ می زنم همه شون بیان ...
- باشه پس شام درست نکن خودم یه چیزی می گیرم ..
romangram.com | @romangram_com