#حریری_به_عطر_یاس_پارت_208


-اره... به مامان ملیحه گفتم اومدنی برن کیکو بگیرن .. کاش تو هم امشب می اومدی ..

-ایش با اون زری نچسب ، اصلا حرفشم نزن .. در ضمن مهمونی خونوادگیه من اون جا چیکاره ام؟

-مریم جون برم آشپزخونه بهم ریخته تا مرتبش کنم علی هم میاد...

-باشه گلم .. می خوای بعد از ظهر بیام کمکت ؟

-نه دیگه تقریبا همه رو انجام دادم ... فدای تو ..

-قربانت .. راستی تصمیمتو نگرفتی واسه اومدن...

حریر محکم جواب داد:

-نه مریم نمی تونم ... بعد اون اتفاق آخر، دلم نمی خواد یه بار دیگه چشمم تو چشماش بیفته ... با علی صحبت کردم قراره سال دیگه با هم دوباره کنکور شرکت کنیم ... نمی خوام هر روز که می رم و بر می گردم نگرانش کنم ... علی برام انقدر ارزش داره که قید دانشگاهمو بزنم... دوباره می خونم ... امسال با علی شرکت می کنیم ...

مریم با تعجب پرسید:

-واقعا می خوای انصراف بدی ؟

-اوهوم...

-ای بابا ... ببین خب بذار ببینیم میشه یه کاری کرد، انتقالی چیزی ؟

-نه خودت که می بینی چقدر هزینه اش زیاده ... بابا خیلی اذیت شد... می دونم علی هم هیچی نمیگه و جورش می کنه اما دلم نمی خواد این جوری اذیت بشه ...

-اوه از حالا چه حساب جیب آقاشونم داره!

-آخه اجاره خونه هست... خرج خونه هم داریم ... نمی خوام مجبور بشه بیشتر وایسه... همینجوری تا ساعت ده سر کاره ... چه کاریه با هم می خونیم این دفعه دولتی قبول میشیم ...

-خب بابا تو ام... حتما هرشب با شوهرت درس می خونید دیگه نه؟

با حرف مریم ریز خندید و گفت:

romangram.com | @romangram_com