#حریری_به_عطر_یاس_پارت_202

–فکر کردی بی خیالت شدم ...نه خانم خانما ... اریا تا چیزی رو که می خواد به دست نیاره ول کن نیست ...

حریر نفرت را در چشمانش ریخت و محکم و قاطع گفت:

- حالم ازت بهم می خوره ... ولم کن نامرد ؟

-آ...آ..آ.. نه ... این دفعه با من میایی و حرفم نمی زنی ...

حریر تقلایی دیگر کرد تا خود را از دستان کثیف او برهاند اما آریا او را تنگ چسبیده بود ...

–ولم کن چی از جونم می خوای ...

رهگذری که داشت از کنارشان می گذشت جلو آمد و گفت:

- هی آقا چی کار می کنی؟

- به شما چه مسئله خصوصیه ...

فریاد بلند آریا مرد را به عقب راند و با دست بروبابایی نثار او کرد و با قدم های بلند از آن ها دور شد ... حریر از این فرصت استفاده کرد و بی هوا مچ دست او را گاز گرفت ... اما اریا با دست دیگرش محکم توی صورت او کوبید و بلند گفت:

- خیلی چموش شدی! اما ببین من درستت می کنم ...

- ولم کن.. علیرضا می کشتت ...

پوزخند بر لبان آریا نشست و گفت:

-منو از اون بچه ریقو می ترسونی ... دیدی چه جوری دادم زدنش ...

-حالم ازت به هم می خوره ... خیلی کثیفی ... اون شوهرمه ...

- تو غلط کردی ... طلاق می گیری فهمیدی ...

چه قدر زبان نفهم شده بود مردک افسار گسیخته! .. با آخرین کلام آریا دیوانه شد و محکم تنه اش را تکانی داد و با تمام قوا او را به عقب هول داد و فریاد کشید:


romangram.com | @romangram_com