#حریری_به_عطر_یاس_پارت_183
(پست پنجاه)
حریر به عقب برگشت و با لبخند پرسید:
- شما دوتا چه قدر شبیه همید ؟
دخترک با شیرین زبانی جواب داد :
- خب، خواهر برادریم دیگه خانم جان !
آن قدر لهجه اش شیرین بود که لبخند بر لبان هر دو نشاند اما دخترک ادامه داد:
-فریدون همش یه سال از من بزرگتره ها اما خب همه میگن که خیلی شبیهیم...
علیرضا از داخل آینه نگاهی به برادر دخترک کرد و گفت:
- اما نشون نمی ده من که اولش فکر کردم دوقلویید ...
فریدون لبخند گل گشادی زد و گفت:
- این دختر از اولم حق منو خورده ...
حریر نگاهی دیگر به هر دو انداخت و رو به دخترک پرسید:
- اسم شما چیه خانمی؟
-گلناز ...
-به به چه اسمایی ...
علیرضا روبه فریدون پرسید:
-حالا نمی خوای بگی کدوم وری باید بریم ؟
romangram.com | @romangram_com