#حریری_به_عطر_یاس_پارت_180
- مرسی ...
-ما مخلصیم خانم خانما ...
×××××××××××
داخل اتومبیل نشسته و جاده شمال را در پیش گرفته بودند .. برای اولین بار بود که به شمال می رفت و بی شک علیرضا از این قضیه خوب خبر داشت ... امروز هم با غافلگیریهای او شروع شده بود ...همه از این مسافرت خبر داشتند الا خود حریر ... سفر شمال برای ماه عسلی کوتاه ،آن قدر برایش مهیج و شیرین بود که نمی گذاشت لحظه ای لبخند از روی لب هایش پاک شود ... اما ته دلش کمی احساس عذاب وجدان داشت .. کاش می توانست حسام و پدرش را هم کنار خود داشته باشد اما وجود زری تنها مانع پیشنهادش به علیرضا بود ... علیرضا دست روی پخش برد و ترانه ای که این روزها زیاد گوش می داد پخش شد ...
چشمات حرفایی داره که همه دنیا به غیر از من می دونن
حرفات دنیایی داره که همه دنیا به غیر از من می دونن... می دونن
اگه با من باشی ... اگه تو ماله من شی ... اگه تو این پرواز تو پر و بال من شی
دیگه تو این قلبم چرا نمیمونه با تو وای
دل کوچیک من بدون تو می گیره
همه آرزوهام تو نباشی میمره بی تو دنیام تاریکو سرده
چشمای مست تو آروم جونمه
اگه نباشی خونمون ویرونمه
پلکات تا روی هم میاد همه دنیا به غیر از من میمیرن
غرق چشمای تو میشم وقتی می بینمت آروم می گیرم
اگه با من باشی ...
اگه تو مال من شی ....
بی اختیار به تک تک جملات این ترانه گوشه می کرد ... دست برد را پخش را خاموش کرد و پرسید:
romangram.com | @romangram_com