#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_83
به چشماش نگاه کردهنوز این چشمارو عجیب دوست داشت-بیا دیگه عزیزم
صورتشو جلو بردمیلاد با چندتا مشت اب صورتشو شستدماغشو تمیز کردبه صورتش خیره شد-تمیز شد برو تو ماشین تا یخ نکردی
دستشو جلو برد ابو روی دستش ریختبه دستاش نگاه کرد تمیز شده بودبدون حرف بطری ابو ازش گرفت وجلو برد و روی دست میلاد اب ریختبه دست راستش خیره شدوقتی خون دماع شده بودمیلاد دست راستشو زیر بینی اش گداشته بود و تمام دستش خونی شده بوددو تا دست خودشم پر خون شده بودمیلاد با دست چپ فرمون گرفته بود و با دست راستش بینی اونوهرچی بهش گفته بود سرتو بگیر بالا نگرفته بود میترسید خون بره توی گلوش و حالش بهم بخورهمیلاد با همون دست چپش فرمونو گرفته بود دنده رو عوض کرده بود و پیچیده بود توی کوچه ی بغل یه سوپریتوی اعصبانیت قربون صدقش رفته بود که گریه نکنهنمیدونست با هر پگاه گفتنش با هر من فدات شم اشکش بیشتر در میاد اخرش عصبانی شده بود و داد زده بود-لامصب گریه نکنمرگ من گریه نکنسعی کرده بود گریه نکنه ولی دست خودش نبود دلش پر بود بعد از اون روزی که اومده بود دم مدرسه دنبالش و توی کافه نشسته بودند و قول و قرار گداشته بودند اولین بار بود میومدند بیرونمیلاد اصفهان بود درگیر بود نتونسته بود بیاد شیراز واسه فرجه ها هم نیومده بود درگیر کارای پایان نامه ش و ازمایشاتش بودصبح بلافاصله بعد از اخرین امتحانش ماشین گرفته بود اومده بود خونه عصر به بهانه ی خرید با ندا اومده بود پیش میلادتو این دو سه ماهی که گدشته بود به میلاد عادت کردهبهش وابسته شده بودبیشتر از همه ی این سال ها دوسش داشتکنارش اروم میشد از صبح خوشحال بالا و پایین پریده بودولی
توی ماشین نشست میلاد از بیرون درو بستخودش سوار شد مشما رو توی بغلش گذاشت-پگاه شکلات خریدم بخور
سرفه کردسرش از اشکایی که ریخته بود درد گرفته بود با سرفه اش بیشتر درد گرفت-نمیخورم
خودش شکلاتو بیرون کشید و بازش کرد-فشارت میفتهخون ازت زیاد رفت بخور
شکلاتو از ذستش گرفت و گاز کوچیکی زددلش بهم خورددر ماشینو باز کرد وسرشو بیرون گرفتمیلاد خم شده بود و دستشو روی کمرش میکشید-چی شد؟
میلاد ماشینو جلوی درمونگاه نگه داشت-پیاده شو فشارتو بگیرن
لرزش بدنش زیاد بودچشماشو بست-خوبم
romangram.com | @romangram_com