#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_82


به دستای خونیش نگاه کرداز دیدن اون همه خون حالش داشت بهم میخورداشکش راه افتادچشماش تار میدیدبا پشت دست سعی کرد چشماشو پاک کنههوا تاریک بودبه کوچه ی بن بست نگاه کردهیچ تیر چراغ برقی نبودچراغ یکی دو خونه روشن بودنه ادمی رد میشد نه ماشینییادش نمیومد اصلا کجای شهر هستندهر جا بود بیش از اندازه خلوت بودترسید از این همه سوت و کوریخواست پیاده بشه و دنبالش بره ولی در سمتش چسبیده بود به دیوار نمیتونست درو باز کنهچشماش دوباره پر شد و دیدشو تار کردسردش شده بودتمام بدنش میلرزیدحال نداشت خودشو بکشه روی صندلی راننده و از اونطرف پیاده بشهخودشو بیشتر جمع کرد ولی فایده ای نداشتسرما توی استخوناش نفوذ کرده بودمیخواست شیشه ماشینو بالا بکشهبه جای خالی سوییچ نگاه کردسوییچو برده بود باد سردی از شیشه ی میومدبا صدای در ماشین از جا پریدتوی تاریکی صورتشو نمیدید ولی باز هم سرشو انداخت پاییننباید میفهمید گریه کردهنشست و مشمای خریدو توی بغلش گذاشت اب معدنی خریده بودچیزای دیگه ای هم بود ولی درست نمیدیدماشینو خلاص کرد و کمی جلوتر رفت-پیاده شو

از سرجاش تکونم نخوردنمیخواست حتی باهاش حرف بزنهبا یاداوری اتفاقای یک ساعت گدشته دوباره چشماش پر شددلش میخواست با صدای بلند گریه کنهدوست داشت برگرده خونه شوندوست داشت ازش دور بشهلباشو محکم روی هم فشار داد تا صداش در نیادخوب بود که انقد تاریک بود که صورتشو نبینهوقتی دید تکون نمیخوره خودش پیاده شد و درو محکم کوبید بهمبا صداش پرید بالا و چشمش بیشتر پرشد و سرازیر شدماشینو دور زد و در سمتشو باز کردمشما رو از توی بغلش برداشت و اب معدنیو در اوردمشمارو پرت کرد روی صندلی راننده-بیا دستتو بشور

بازم تکون نخورد-

صداش کمی بلند شد-پگاهالان وقت لجبازی نیساعصاب ندارم زود باش

این بار نتونست خودشو کنترل کنه و صدای هق هقش بلند شدپشت دستشو روی دماغش کشیدمایع گرمی از بینیش سرازیر شددستشو زیر بینیش گرفت اینبار با صدای بلندی گریه کردمیلاد روی زانو خم شد و دستشو گرفت مجبورش کرد از ماشین پیاده بشهعصبانی اسمشو صدا زد-پگاه؟

هق زد-

سر اب معدنیو باز کرد و پرت کرد زیر پاشصداش ملایم تر شد-پگاه؟اخه چرا گریه میکنی عزیز دلم؟ها؟بیا دستاتو بشور

-دماغشو بالا کشید و هق زد-ن می خوامسر دمهیخ می ک نم

دستشو کشید-اب معدنیه بیرون یخچال بودگرمهبیا عزیزمدستتو بگیر

دستش رو از روی بینیش برداشتدیگه خون نمیومدابش یخ نبود ولی بازم با سوزی که میومد سردش شددستاشو سریع و محکم شستتوی تاریکی نمیدید تمیز شده یا نهمیلاد با دست چپش اب معدنیو ریخت روی دست راست خودش و خونای خشک شده روی دستشو پاک کردبطری خالیو پرت کرد اونطرفتوی ماشین خم شد و چراغ جلو رو روشن کرد و بظری دیگه ای اوردکوچه روشن شده بوددستشو کشید وجلو ماشین ایستادبه دستاش نگاه کرد لای انگشتاش هنوز رد خون بودمیلاد مشت ابو جلو اورد-پگاه بگیر صورتتو جلو

romangram.com | @romangram_com