#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_81
-دلم بهونه میگرفت-
-بهونه چی؟-
جسارت به خرج دادبار اولش بود انقدر صریح بهش میگفت-دلم بهونه اغوش تو رو میگرفت-
دیر جواب داد-مگه تالا تجربه کرده؟-
ایکون خنده فرستاده بودمیخواست بحثو با شوخی رد کنه ولی دلش حوصله شوخی نداشت دلش کمی جدی بودن میخواست-دوست داره تجربه کنهپگاه کاش الان پیشم بودی-
صدای سینا از پشت سرش مجبورش کرد بلند بشه وسمت ساختمون بره-میلاد؟میلاد کجایی؟بیا یاشار حالش خرابه
قدماشو بلندتر برداشتهمون لحظه پیام پگاه رسید-میلاد بهتره من بخوابمشبت بخیر-
پوفی کشید-امشب حالم خوش نبود پگاهمیخواستمتهمین که کنارم بودی کافی بودهمبن که دستتو میگرفتم بسم بودشبت بخیر عزیزم-
گوشیو توی جیبش گذاشت و زیر بغل یاشارو گرفت-گندت بزنن پسر
romangram.com | @romangram_com