#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_80


چشمش ناخوداگاه به یقه ی باز لباس قرمزش افتاداینبار خودش اخم کرده بود لازم نبود بازش کنه نشسته دست داد حتی زحمت نکشید خودشو جمع و جور کنهیاسمن میزبان بود مجبور بود بایسته

-سلامدستشو سریع کشید

-من برم سلام کنم به بقیه برمیگردم

سینا کنارش نشست-جای حراست دانشگاه خالیه



کلاه کاپشنشو پوشید و روی نیمکت کنار استخر خالی نشستهوا حسابی سرد بوداز جیب کاپشنش پاکت سیگارو دراوردیه دونه گوشه لبش گداشت و اتیش زدپک عمیقی زدصدای موسیقی هنوز بلند بودحسابی سردش بود ولی سرما رو ترجیح میداد به اون تو موندناز صبح خبری ازش نداشتدیشب وسط اس ام اس دادنشون خوابش برده بودصبح قبل از اینکه بره مدرسه پیام داده بود و عذرخواهی کرده بود وگفته بود فردا ازمون داره گوشیشو خاموش میکنه که درس بخونهقول داده بود بعد ازمون بلافاصله زنگ بزنهتو این مدتی که باهم بودند همه چیز خوب بودپگاه خودشو روز به روز بیشتر تو دلش جا میکردبه موقع جدی و منطقی میشدبه موقع شوخ میشدحتی لوس شدنا و قهر کردناشم سر جاش بودعجیب منت کشی از این دختر به دلش می نشستاوایل پگاه راحت نبودحتی گاهی بهش میگفت شماولی این روزا همه چیز خوب بودخیلی خوب کنار میومد باهاشنسبت به یه دختر هفده ساله پخته تر رفتار میکردبا یاداوری لوس شدنای پگاه لبخند زدگوشیشو بیرون اورد-دلم هوای شنیدن صداتو کرده - با دلیور شدن پیام ابروهاش بالا پریدگفته بود تا فردا صبح روشنش نمیکنهگوشی توی دستش لرزید-منم دلم تنگ شده-

سیگار روشنو درون استخر پرتاپ کرددوست داشت زنگ بزنه دلش اون لحظه فقط با شنیدن صداش اروم میشدولی اگه زنگ میزند صدای این موسیقی لعنتیو میشنید حتما میپرسید که کجاستپگاه هیچ وقت باور نمیکرد که تمام مدت مهمونی بهش فکر کرده و جز نشستن و خورن یه کم فقط یه کم نوشیدنی هیچ کار دیگه ای نکرده-چرا گوشیت روشنه؟مگه صبح ازمون نداری که بیداری؟-

-دارم شیمی میخونمسر شب روشن کردممنتظر بودم تو زنگ بزنیخیلی دیر پیام دادی میلاد-

صدای خش خش برگ از پشت سرش اومد سرشو برگردوند تو تاریکی قیافه دختر و پسری که همدیگرو میبوسیدند معلوم نبود ولی حالشو کمی خراب کرد-عزیز دل میلاد گفتی گوشیم خاموشهبعدشم قول دادم مزاحم درس خوندنت نشم-

نفس عمیقی کشیدخنده های پگاه با اون چالای خوشکلش یه لحظه دست از سرش برنمیداشتگوشیش لرزید-چرا تو بیداری؟-

romangram.com | @romangram_com