#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_84


-پگاه اعصابم خوردهروی صدام کنترل ندارمپیاده شو

با بغض پیاده شد

روی تخت دراز کشید بود سرشو کرده بود سمت دیوار روش نمیشد به میلاد نگاه کنهبا این حالش گند زده بود به همه چیزمجبور شده بود پیش میلاد به دکتر که فشارشو گرفته و پرسیده بود حالت فقط بخاطر یه خون دماغ اینجوری شده توضیح بده که علاوه بر سرماخوردگی عادت هم شده دکتر به میلاد گفته بود سرت کلاه رفتهمیلادم خندیده بود و گفته بود:کلکسیون درد خانمم

دست راستشو بالا اوردساعت نزدیک هفت بود مامانش زنگ زده بوددروغ گفته بود که ندا خریدش کامل نشدهمیلاد صندلیو جلو کشید-پگاه میشه توضیح بدم؟الان دوتامون ارومیم

اخم کرد و سرشو برنگردوند-چیو توضیح بدی خودم فیلمشو تو گوشیت دیدم

-جان میلاد نگام کن

سرشو برگردوند به چشمای خندونش نگاه کرد-ها؟

-جونم عزیزها!!

-

-پگاهعزیزمبه جون خودت اونجوری نیس که فکر میکنیبابا جشن تولد یکی از بچه های دانشگاه بودمنم دعوت شدمپگاه بار اولم نبودقبل از دوستیمونم میرفتم

romangram.com | @romangram_com