#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_76


کف دستاش عرق کرده بودهوا ابری بود و گرفتهپشت سرشو نگاه کرد حبری از اشنا نبودبچه ها رو با بدبختی پیچونده بوددوست داشت به ندا بگه ولی باید مطمئن میشد حدسش درباره ی حرفای میلاد درستهوارد کوچه شد میلاد یه بافت نازک قرمز پوشیده بود با شلوار جین تیرهتکیه داده بود به یه 206 زرشکیخبری از زانتیای سفید خودش نبود





-پگاهمیشه راحت حرف بزنی مثل همیشه

نمیتونست هر کاری میکرد نمیتونست راحت باشهصادقانه جواب داد-نمیتونمخودمم نمیدونم چمه

خندید-باشهپس بگو ارهخلاص

-نمیشه بگم نه وخلاص؟

-چرا نه؟

-چقدر بگم؟اگه کسی بفهمه چی؟

-مشکلت اینه فقط؟منم گفتم کسی نمیفهمهمن قول میدمپگاه اگه بفهمن واسه منم به اندازه ی تو بد میشه

romangram.com | @romangram_com