#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_75
پاکنو نصف کرد و نصفشو پرت کرد سمت ساناز اونور کلاسساناز از دور واسش بوسی فرستادصدای نجیب زاده بلند شد-با مداد جواب ندینفقظ با خودکار
پوفی کشید"خبرت زودتر میگفتی پاکونو نصف نکنم"صدای بچه ها میومد هنوز داشتند چونه میزدند که امتحان نگیرهنجیب راده خودش راه افتاد برگه ها رو پخش کرد-من یادداشت کردم بیست و سوم ابان امتحانهر کی میخواد امتحان نده بره بیرون من مشکلی ندارم
ندا دستشو بلند کرد-خانم یعنی نمره اش وارد نمیشه
برگه سوالو روی میزش گذاشت-نخیر یعنی صفر میذارمهم زحمت من کم میشههم شماسرشو نزدیک تر کرد-پگاه امتحانتو بالای 18 بشیقضیه زنگ قبلو فراموش میکنم
سرتکون داد-باشهدیشب خونده بود مطمئن بود بلدهفقط فکرش هنوز پیش میلاد بودپوفی کلافه ای کشیدکاش نجیب زاده نفرستاده بود دنبالشون که برگردن کلاس
از مدرسه خارج شدگوشیشو از لباس زیرش در اورد و روشنش کردتا روشنش کرد زنگ خورد-سلام
-سلامکجایی تو؟چرا گوشیت خاموش بود؟
با دست پشت مانتوشو تکوند-تو مدرسه گوشی ممنوعهکجایی؟
-پگاه زود بیاساعت چهار بلیط دارمتوی کوچه ی بغل بانک
-میلاد اونجا نهمیترسم کسی ببینهبرو ته همون کوچهبپیچ سمت راست میام زود
romangram.com | @romangram_com