#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_74


ندا همان طور که سرش را روی پاهاش گذاشته بود گفت:شانس اوردیم خانم زارع نبودشوگرنه پدرمونو درمیورد

اخرین تیکه ی لواشکو نصف کرد و تیکه ای رو توی دهن ساناز گذاشت و بقیه رو تو دهن خودش-فردا که بیاد خبرا به گوشش میرسهندا ببین بخاطر یه لواشک چیکار کردی

-ای بابا!شمردم بار سوم بود داری میگیمن چمدونسم تو جیغ میزنی

درنا خندید-خوشم میاد هر کدوممون یه کاری کنههمه رو باهم میندازن بیرون

سرتکون داد-خودشونم میدونن هر اتیشی به پا بشه زیر سر هممونه

ندا سرشو بلند کرد و لپشو محکم بوسید-امروز از صبح پکر بودالان که بهتری بگو چت بوده؟

از صبح حواسش پیش میلاد بودحوصله هیچی نداشتالان که از کلاس بیرونش کرده بودند سرگرم شده بودوقتم زودتر میگذشت-چیزیم نبودحوصله کلاسو نداشتم

ساناز خوابید و سرشو گداشت روی شکم ندا-کاش زنگ بعد با خودش نداشتیمتازه امتحانم میگیرهالان باید بریم عذرخواهی کنیم راهمون بده؟

ابروشو بالا انداخت-من میگم گور بابای کلاس بعدینریم منتشو بکشیم

درنا اینه رو کنار گداشت-من موافقم

romangram.com | @romangram_com