#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_67


پوف کلافه ای کشید و نیم خیز شد و به تاج تخت تکیه داد حواسش بود رو تختی کنار نره-مامان دفعه اخر من میرم مدرسه ی این پسرههنوز دو ماه نگدشته از اول مهر اقا دوبار فرار کرده از مدرسه دیروزم زده یه پسره رو ناکار کرده

مامانش جلوتر اومد و پیراهنشو برداشت -دفعه دیگه ازت بابات مخفی نمیکنیم به خودش میگیم

-بابا بلد ادمش کنهخودم جمع میکنم بزارالان حال و اعصاب ندارم

شلوارشو برداشت و پاچه هاشو درست کرد-حالا کجا رفت؟تو چرا اعصابت خورده؟

اخم کرد-نمیدونم کجا رفتدوباره دراز کشید-از پشت زدن ماشینو داغون کردن

-کی؟کجا؟خودت طوریت نشد؟ببینمت؟

-نه خوبمطرف بیمه هم نداشتماشینو بردم صاف کاریقول داد تا فردا ظهر تحویل بده

-خداروشکر خودت چیزیت نشد

سر تکون داد"کاش خودم طوریم شده بود ولی اون نه"-مامان من له له هسمیه دو ساعت بخوابم

-لباسارو مرتب روی میز گذاشت-باشه عزیزم واسه شام صدات میکنمچراغو خاموش کنم؟

romangram.com | @romangram_com