#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_68


-اره قربونت درو هم ببند



تو تاریکی به سقف خیره شده بودبه پهلو خوابید و به گوشیش زل زد میتونست اس ام اس بده تایپ کرد-میتونی حرف بزنی؟-ارسالش کردبه صفحه ی خاموش گوشی زل زد تا روشن بشهدو دقیقه گذشته بودخبری نبودگوشیو زیر بالشت زیر سرش گذاشتدستاشو زیر سرش قفل کرد و به سقف خیره شدچشماشو بستبا ویبره ی گوشی زیر سرش سریع درش اورد-سلاممیترسم مامان صداتو بشنوه اس بده-

-برو یه جایی باید حرف بزنیم-

چند لحظه بعد گوشی تو دستش ویبره رفتبه شماره نگاه کرد صداشو صاف کرد ولی اروم گفت:خوبی؟

صدای اونم اروم بود و نفس نفس میزد-سلامخوبمچند بار بگم طوریم نیس

چشماشو بست-کجایی؟چرا اینجوری نفس نفس میزنی؟

صدای خندش اومد-زیر پتو

لبخند زد-پگاهمطمئن باشم طوریت نیس؟

-ارهمیلاد نمیتونم حرف بزنم

romangram.com | @romangram_com