#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_62


-اونجایه ساندویچی چیزی میخورم

دستشو کشید رو لبش- چطوره بریم با هم ناهار بخوریم؟ها؟

با گوشه ی چشم دید که لبخند میزنه-حالا که میخوای مهمونم کنی حرفی ندارم

خندید-من گفتم مهمون من؟

-پس مهمون من؟

-هر کی دونگ خودشو بدهها؟

دماغش چین خورد-چه خسیسیباشه بریم

لبه ی تخت نشسته بودشلوارش تنگ بود که مثل پگاه راحت چهار زانو بشینهلیوان دوغو گرفت سمتش-دقت کردم خیلی زشت غذا میخوری

لقمشو قورت داد-زشت؟یعنی چی؟

-اروماشتهای منم کور میکنیغذات کمه بچه

romangram.com | @romangram_com